برای تو...

post


روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد.مرد نماز را شکست و گفت : مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی ؟


 

مجنون لبخندی زد و گفت : عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی.

 


[ شنبه 07 بهمن 1391 ] [ 11:55 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(2) ]