برای تو...

عشق چیست؟؟؟

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟گفت حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟گفت نقطه ای که حول محورنقطه قلب جوان میگردد.

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت سقوط سلسله ی قلب جوان است.

از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟گفت همپای

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟گفت محبت الهیات است.

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟گفت تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد.

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟گفت عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست.

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟گفت تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد.

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟گفت تنها موضوعی که میتوان توصیف کرد.

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟گفت تنها توپی است که هرگز اوت نمیشود.

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟گفت عشق تنها کلمه ای که ماضی و مضارع ندارد.

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟گفت عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود.

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد.

واقعا عشق چیست؟؟؟

 

 

[ یکشنبه 07 خرداد 1391 ] [ 14:28 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(3) ]

post

دکتر علی شریعتی میگه :

 

 

 

 

 

 

دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !


 

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 17:03 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(6) ]

زندگی عاشقانه کامپیوتری

1. در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.

2. در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mohabbat) داشته باشیم و هیچگاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.

3. برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر "ع"، "ش" و "ق" استفاده کنیم.

4. هیچگاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم. که "تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‏باشد".

5. چنانچه در کاری شکست خوردیم آن را "shut down" نکنیم بلکه آن را "restart" کنیم.

6. برای مانیتور زندگی‏مان بک گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی.

7. برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.

8. روی کلیدهای عیب کیبورد خودمان انگشت بگذاریم، نه روی کلیدهای عیب کیبورد دیگران.

9. برای فایل‏های اسرار زندگی مان پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (hidden) کنیم.

10. همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.

11. برای مشکلات مردم، کلیدF1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (help) کنیم.

[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 15:19 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(1) ]

آنگاه که...

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)


آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش. (زمر/53)


آنگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش. (فاطر/5)


آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)


آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . (فاطر/29-30)


آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد،به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.(بقره/152)


آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان. ( طه/14)


آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است ، آهسته من را بخوان. (اعراف/55)


آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر.(مومن/97)


آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است . (قصص/67)


 

[ سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 17:15 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(8) ]

دوست من

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايی را دوست دارم زيرا... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...
[ سه‌شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 16:58 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(2) ]

post

شما یادتون نمیاد                                          
                      
تو مدرسه
شما یادتون نمیاد،وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم،الکی مداد رو بهانه می کردیم بلند می شدیم،می رفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.
شما یادتون نمیاد،دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها روسر صف جفت کنیم...
شما یادتون نمیاد،اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم،دلتون بسوزه،اگه ورزش زنگ آخر بودکه دیگه از خوشحالی نمی دونستیم چه کار کنیم.
شما یادتون نمیاد،صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم،به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشت شون نوشته شده بود،ولی سمت چپی ها نو نبود.
شما یادتون نمیاد،آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیدیم درستون کجاست،اونا یه درس از ما عقب تر باشند.

[ سه‌شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 16:58 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

داستان زیبا

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم


[ سه‌شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 16:58 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(6) ]

پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران

1.روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

2.سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

3.وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

4.وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين 5.کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد 6.همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

7.جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

8.روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

9.وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

10.از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه 

[ سه‌شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 16:58 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(13) ]

تنهایی چه زیباست!!!

          تنهایی چه زیباست، آرامش و رویاست

                         دوستان بیایید، این عیش مهیاست...

                                            در خواب ندانیم، افسون جهانیم!

                                                          بی دل در این چرخ، مغلوب زمانیم...

                                                                         در لحظۀ آخر، نوش داروی غمهاست

                                                                                        تلخ است ولیکن، ناتلخی دنیاست...

[ سه‌شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 16:58 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(1) ]

زندگی

زندگی همچون رودی بزرگ،جاودانه روان است؛

زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا میرود،

دامان خدا را می جوید؛ خورشید هنوز طلوع میکند؛

فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است؛

بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد؛

امواج دریا آواز میخوانند،برمیخیزند و خود را در ساحل گم میکنند؛

گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند؛

نیستی نیست،هستی هست؛ پایان نیست،راه هست؛

تولد هر کودک نشان آن است که : خدا هنوز از انسان ناامید نشده است.

[ سه‌شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 16:58 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(7) ]