برای تو...

علم بهتر است یا ثروت...


علم بهتر است یا ثروت؟

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

 

.

 

 

. باور کنید هیچکدام فقط ذره ای معرفت!

[ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 ] [ 23:54 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

دلم پرواز میخواهد...

از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم
دلم پرواز میخواهد

[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 22:29 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(3) ]

post

جالب است

ثبت احوال همه چیز را

در شناسنامه ام نوشته است

به جز

احوالم

[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 21:23 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

post

اگر کسی تو را آنگونه که میخواهی دوست ندارد

                                          به این معنی نیست که تو را دوست ندارد...

[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 19:32 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

دنیا

دنیا اگه مردونگی سرش میشد، اسمش دخترونه نبود ...

[ پنج‌شنبه 08 فروردین 1392 ] [ 14:16 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(2) ]

post

باز کن پنجره ها را،که نسیم

روز میلاد اقاقیها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه،کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

[ سه‌شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 00:10 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

post

همچون باران باش ،

رنج جدا شدن از آسمان را

در سبز کردن زندگی

جبران کن . . .

[ شنبه 12 اسفند 1391 ] [ 21:28 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

خلوت نوشت...

 

حسرتش به دلم مونده،

 

 که یکبار نمازی قسمتم بشه ،

 

 بدون یادی از دنیا ؛ پر از یاد خدا !

 

دلم به دو رکعتش هم راضیست ...

 

[ یکشنبه 06 اسفند 1391 ] [ 17:12 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

post

آسمان فرصت پرواز بلند است

ولی،

پرسش این است

                      چه اندازه کبوتر باشی!

[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 19:41 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(0) ]

پرواز...

وقتي راه رفتن آموختي، دويدن بياموز


و دويدن که آموختي ، پرواز را


راه رفتن بياموز، زيرا راه هايي که مي روي جزيي از تو مي شود و سرزمين هايي که مي پيمايي بر مساحت تو


اضافه مي کند


دويدن بياموز ، چون هر چيز را که بخواهي دور است و هر قدر که زودباشي، دير


و پرواز را ياد بگير نه براي اينکه از زمين جدا باشي، براي آن که به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوی


من راه رفتن را از يک سنگ آموختم ، دويدن را از يک کرم خاکي و پرواز را از يک درخت


بادها از رفتن به من چيزي نگفتند، زيرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمي شناختند


پلنگان، دويدن را يادم ندادند زيرا آنقدر دويده بودند که دويدن را از ياد برده بودند


پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند، زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشي سپرده بودند


اما سنگي که درد سکون را کشيده بود، رفتن را مي شناخت


کرمي که در اشتياق دويدن سوخته بود، دويدن را مي فهميد


و درختي که پاهايش در گل بود، از پرواز بسيار مي دانست


آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت

[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 16:55 ] [ delneveshte-72 ] [ ارسال نظر(5) ]